...به نام تنها عشق بی آسیب "اللّه"...

بابت وقفه ی طولانی بین برگ ششم و هفتم عذر میخوام :)

👇شعر ها رو در ادامه مطلب دنبال کنید👇

مثل گلهای ترک خورده کاشی شده ام

بعد تو پیر که نه من متلاشی شده ام

‎#مهدی_نظام_آبادی

دل به خون می‌غلتد از یاد تبسم‌های یار

همچو آن زخمی که بر رویش نمکدان بشکند...

#بیدل_دهلوی

در تماشای تو افتاد کلاه از سرِ چرخ

خبر از خویش نداری چقدر رعنایی

#صائب_تبریزی

به جوانی که پرید از لب دیوار قسم

و به خالی شدن پاکت سیگار قسم

که تو یک روز سراغ من و دل می آیی

به دو چشم تر من لحظه ی دیدار قسم...

#سید_سعید_‌افرازیان

و من در هر پلکی؛

یک‌بار دیدنت را می‌بازم...

#عباس_معروفی

بی شعر درمقابل تو ای شکوه محض

آن شاهزاده ام که پس از سالها نبرد

در پیشگاه قلعه نیابد کلید را

#علیرضا_بدیع

مثل نوری که به سـوی ابدیت جـاری‌ست

قصه‌ای با تو شد آغـاز، که پایـان نگرفت...

#فاضل_نظری

باکم از کشته شدن نیست،

از آن می ترسم

که هنوزم رمقی باشد و قاتل برود

#شاطر_عباس_صبوحی

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ؟

حال همه خوب است ، من اما نگرانم !

#فاضل_نظری

از سرهوای پریدن پریده است 

وقتی قفس نفسم را بریده است 

باید پرنده بود وهوس را نفسکشید

وای از پرنده ای که پَرَش ، پر کشیده است 

#سعید_خاکسار

سنگ هم به حال من ‌, گریه‌ گر کُند برجاست

بی‌تو زنده‌ام؛ یعنی، مرگـِ بی‌اجل دارم!

#بیدل

میان خنده میگریم، 

میان گریه می خندم

نمی بیند خدا را شکر، 

حالِ گریه دارم را...

#محمد_عزیزی

دل ز تن بردی و در جانی هنوز

دردها دادی و درمانی هنوز...!

#امیر_خسرو_دهلوی

گاه گاهی که دلم می گیرد

پیش خود می گویم

آنکه جانم را

سوخت

یاد می آرد از این بنده هنوز؟!

#حمید_مصدق

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی

ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم

تو با بالِ پروانه ی من چه کردی؟

ننوشیده از جام چشم تو مستم

خمار است میخانه ی من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم

تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی

سفر کرده! با خانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه است خیسِ باران

تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟

#مرحوم افشین_یداللهی 

زبسکه رخ ننمودی چو باغبانی پیر

به پای خار نشستم ز فرط تنهایی

#عارف_خوشرودی

♥‏‎دارى منتشر مى شوى

‏‎مثل بیمارى مزمنى

‏‎که از شعرهاى من شیوع کرده

‏‎تــُـــ

‏‎در دست انتشارى...

#ناشناس

از بعد 

تو

خستگی 

ترسش ریخته

در نمی رود...

#ابوالفضل_گویا

بُرد هوای دلبری

 هم دل و هم قرار من

#مولاناجان

من

دست از سرت

بر نمی دارم

تا وقتی که

آرام بگذاری اش

روی شانه ام

#حمید_جدیدی

هیچ کدام از راه ها

نمی دانند 

من دلم نگرفته است 

برای تویی که نیستی

من 

دلم 

گرفته است 

برای تویی که 

نمی آیی...

#ناشناس

برای تو...

برای چشمهایت!

برای من...

برای دردهایم!

برای ما...

برای اینهمه تنهایی!

ای کاش خدا کاری کند...

#احمد_شاملو

شـب تیــره و یار دور و کـس مـونـس نیست؛

ای هجــر بکُــش کـه بـی کَسَــم یـافتـه ای...! 

#ابـوسعیـد_ابـوالخیر

همه چیز درست خواهد شد

و شبِ تاریک نیز

از چراغِ ترک خورده

عذر خواهد خواست...

#سید_على_صالحى

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست !

می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی

چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟

باز می خندم که: خیلی! ... گرچه می دانی که نیست  …

شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند

یاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست …

چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی

دستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست …؟

وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو …

پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست …

می روی و خانه لبریز از نبودت می شود

باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست …

رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

باور این که نباشی، کار آسانی که نیست !

#بیتا_امیری

آرام گرفته ام 

شبیه شاخه ای

که تازه فهمیده

مدت هاست ،

افتاده از درخت...

#ناشناس

به بهاران سوگند که تو برخواهی گشت

من به این معجزه ایمان دارم