شاید خوشبختی همین باشد که بروی توی آشپزخانه...

برای خودت بلند بلند بخوانی   "با تو رفتــــــم بی تو باز آمدم،از سر کوی او دل دیوانه٭"  و ظرف هارا بشویی،بادمجان ها را پوست بکنی حلقه کنی نمک بزنی سرخ کنی....

گوجه هارا با حوصله پوست بگیری!

و و و.....

قابلمه ی کوچک زرد جانت را روی اجاق بگذاری و قصد قیمه بادجان بنمایی  :)))

کار که به نیمه هایش رسید هی سرت را بگیری بالای قابلمه و ریه هایت را از عطر خورش پر کنی و جانت را مست!

هرچه نباشد قیمه بادمجان است!خوراکِ مورد علاقه ی تو.......

خوشبختی همین هاست...

سخت نگیریم  :)

بنظرم اینکه خودتو به شاد بودن بزنی و تظاهر کنی خیلی بهتره تا بشینی هی پیش همه ناله کنی و حال اونا رو هم بد کنی!بعضی دردها با بازگو شدن هی تشدید میشن...


٭ لیریکس آهنگ: کلیک